تبلیغات |
من نمی خندم اگر فلسفه ای ماه را نصف می کند..! فلسفی!
| ||
|
|
در کودکی: پاک کن هایی ز پاکی داشتیم / یک تراش سرخ لاکی داشتیم کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت / دوشمان از حلقه هایش درد داشت گرمی دستانمان از آه بود / برگ دفترهایمان از کاه بود تا درون نیمکت جا می شدیم / ما پر از تصمیم کبری می شدیم با وجود سوز و سرمای شدید / ریز علی پیراهنش را می درید کاش می شد باز کوچک می شدیم / لااقل یک روز کودک می شدیم... برچسب ها: کودکی، پاک کن، پاکی، تراش، حلقه، درد، دفتر، کاه، نیمکت، تصمیم کبری، حوری آیات شیطانی ام , ضعیفه ای در جزء سی و یکم , عقد(ه!) دائم ِ صیغه موقت , وثیقه موقت هستی! پستانهای غضب کرده در فوران شیر و شامپاین!!! به سلامتی باکره ی اعظم _ شرابا طهورا هورا هورا هووو... سوراخ بزک شده , شکاف مرصع , علت الالتین , فمنیستم ! فمن نیستم , پس من نیستم ! رقصم را در لوور نگه میدارند اشکم را درآینه , جلو تر بیا , با جلوی تر بیا , با جلوه ای دیگر تر بیا بانوی لفاظی که در من سترون می شوی , این بار سوره ای مرده را حامله ای..! طبقه بندی: اشعار فلسفی، برچسب ها: زنان ایرانی، حمایت و همدردی، حوری، آیات شیطانی، ضعیفه، صیغه موقت، پستانهای غضب کرده، شامپاین، باکره، شراب، فمنیست، رقص، اشک، آینه، بانو، سترون، سوره،
این درد زندگی است تقدیر و سرنوشت با دست کینه توز کلاغان بد سرشت از هر چه خوب بود برایم بدی نوشت سهم تمام من از این همه درخت یک شاخه بود و بس این بود سرنوشت..! طبقه بندی: اشعار فلسفی، برچسب ها: سرنوشت، درد زندگی، کلاغان بد سرشت، درخت، شاخه، تو به من خندیدی و نمی دانستیمن به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدمطبقه بندی: سخن بزرگان، اشعار فلسفی، برچسب ها: سیب، تو به من خندیدی، باغچه همسایه، فروغ،
من خدایی دارم ،که در این نزدیکی است نه در ان بالا ها! مهربان،خوب،قشنگ... چهره اش نورانیست گاه گاهی سخنی می گوید، بادل کوچک من ساده تر از سخن ساده من او مرا می فهمد! او مرا می خواند، او مرا می خواهد، او همه درد مرا می داند... یاد او ذکر من است،در غم ودر شادی چون به غم می نگرم ان زمان رقص کنان می خندم... که خدا یار من است، که خدا در همه جا یاد من است او خداییست که همواره مرا می خواهد او مرا می خواند.. او همه درد مرا می داند..! طبقه بندی: شعر، |
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||