تبلیغات
من نمی خندم اگر فلسفه ای ماه را نصف می کند..!

من نمی خندم اگر فلسفه ای ماه را نصف می کند..!
فلسفی! 
قالب وبلاگ
نویسندگان
در کودکی:
 
پاک کن هایی ز پاکی داشتیم   /     یک تراش سرخ  لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت    /     دوشمان از حلقه هایش درد داشت

 گرمی دستانمان از آه بود       /    برگ دفترهایمان از کاه بود

 تا درون نیمکت جا می شدیم        /       ما پر از تصمیم کبری می شدیم
 
 با وجود سوز و سرمای شدید   /    ریز علی پیراهنش را می درید
 
 کاش می شد باز کوچک می شدیم  /   لااقل یک روز کودک می شدیم...


برچسب ها: کودکی، پاک کن، پاکی، تراش، حلقه، درد، دفتر، کاه، نیمکت، تصمیم کبری،
[ یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 ] [ 10:40 ب.ظ ] [ ]

حوری آیات شیطانی ام ,

ضعیفه ای در جزء سی و یکم ,

عقد(ه!) دائم  ِ صیغه موقت  ,  وثیقه  موقت هستی!

پستانهای غضب کرده در فوران شیر و شامپاین!!!

به سلامتی باکره ی  اعظم _ شرابا طهورا هورا هورا هووو...

سوراخ بزک شده  , شکاف مرصع , علت الالتین ,

فمنیستم ! فمن نیستم ,  پس من نیستم !

رقصم را در لوور نگه میدارند اشکم را درآینه ,

جلو تر بیا , با جلوی تر بیا ,  با جلوه ای دیگر تر بیا

بانوی لفاظی که در من سترون می شوی ,

این بار سوره ای مرده  را حامله ای..!




طبقه بندی: اشعار فلسفی،
برچسب ها: زنان ایرانی، حمایت و همدردی، حوری، آیات شیطانی، ضعیفه، صیغه موقت، پستانهای غضب کرده، شامپاین، باکره، شراب، فمنیست، رقص، اشک، آینه، بانو، سترون، سوره،
[ یکشنبه 6 فروردین 1391 ] [ 04:12 ب.ظ ] [ ]
این درد زندگی است
تقدیر و سرنوشت
با دست کینه توز کلاغان بد سرشت
از هر چه خوب بود برایم بدی نوشت
سهم تمام من از این همه درخت
یک شاخه بود و بس
این بود سرنوشت..!




طبقه بندی: اشعار فلسفی،
برچسب ها: سرنوشت، درد زندگی، کلاغان بد سرشت، درخت، شاخه،
[ یکشنبه 28 اسفند 1390 ] [ 09:55 ب.ظ ] [ ]
آدمـــهــا ، نــمـی فـهمـنـت ....
تـرجـمـه ات مـیـکـنـنـد ؛
آن هـم بـه زبـان خـودشـان!



طبقه بندی: متن فلسفی،
[ شنبه 13 اسفند 1390 ] [ 09:23 ق.ظ ] [ ]
مرگ به طور طبیعی به سراغ انسان می آید ولی شهامت زندگی کردن را خودمان باید كسب كنیم.
-- لئوبوسکالیا--



طبقه بندی: سخن بزرگان،
[ جمعه 12 اسفند 1390 ] [ 11:20 ق.ظ ] [ ]
رد پای کسی که آرامشم را گرفته بود دنبال کردم  ,
                                                          ناگهان به خودم رسیدم!



طبقه بندی: متن فلسفی،
[ پنجشنبه 11 اسفند 1390 ] [ 10:14 ق.ظ ] [ ]
چقدر عاقلند آنهایی که در عشق احمقند!

<<ویکتورهوگو>>



طبقه بندی: سخن بزرگان،
[ چهارشنبه 10 اسفند 1390 ] [ 10:11 ق.ظ ] [ ]
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد،



نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت،



ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد



گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ وبازیگوش



و او یکریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد



و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد



بدین سان بشکند دایم سکوت مرگبارم را.



/دکترشریعتی/

[ دوشنبه 8 اسفند 1390 ] [ 10:03 ق.ظ ] [ ]
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت ...

/حمید مصدق/



“جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق”


من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را….
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر

باغچه خانه ما سیب نداشت ...

/فروغ/



طبقه بندی: سخن بزرگان، اشعار فلسفی،
برچسب ها: سیب، تو به من خندیدی، باغچه همسایه، فروغ،
[ یکشنبه 7 اسفند 1390 ] [ 09:58 ق.ظ ] [ ]
من خدایی دارم ،که در این نزدیکی است
نه در ان بالا ها!
مهربان،خوب،قشنگ...
چهره اش نورانیست
گاه گاهی سخنی می گوید،
بادل کوچک من
ساده تر از سخن ساده من
او مرا می فهمد!
او مرا می خواند،
او مرا می خواهد،
او همه درد مرا می داند...
یاد او ذکر من است،در غم ودر شادی
چون به غم می نگرم
ان زمان رقص کنان می خندم...
که خدا یار من است،
که خدا در همه جا یاد من است
او خداییست که همواره مرا می خواهد
او مرا می خواند..
او همه درد مرا می داند..!



طبقه بندی: شعر،
[ شنبه 6 اسفند 1390 ] [ 02:58 ق.ظ ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 7 :: 1 2 3 4 5 6 7

درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

تبادل لینک

خرید بک لینک
Susa Web Tools

.

کد جمله های دکتر شریعتی

کد جمله های دکتر شریعتی

پیج رنک گوگل

پیج رنک